|
از چه باید بترسم؟
|
|
داشتم در وحشت مدامِ از دست دادن چیزهائی که دارم و یا بهدست نیاوردن آنچه آرزویش را داشتم، بهسر برم. |
برای مردمان خوب این وادی
یک هزار شادی
یک هزارو سیصد آگاهی
و
یک هزارو سیصد ونود بهروزی و لبخند زیبا راارزومندم
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نیمهباز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
اعمال سال تحویل
قبل از تحویل سال سوره یس ، حدید ، زیارت جامعه کبیره و زیارت عاشورا
هفت سلام قرآنی در سوره های ( قدر 5 ، یس 58 ، صافات 79 ،109 ، 120 ،130 ، 181 ) با زعفران دور کاسه ای بنویسید ودر سفره هفسین خود قرار دهید بعد از سال تحویل با آ ن شربت درست کنید و بعد میل فرمایید .
بعد از سال تحویل اولین سلام را زیارت امین الله و زیارت آ ل یس بخوانید .
قبل از تحویل سال 1000 مرتبه ذکر یا اول یا آ خر
بعد از تحویل سال 110 مرتبه ذکر یا رافع یا نافع
365 مرتبه دعای یا مقلب القلوب و الابصار تا آخر
هنگام تحویل سال ما را هم فراموش نکنید .
التماس دعا
از زرتشت پرسیدند :
زندگی خود را بر چند اصل بنا کردی؟
فرمود چهار اصل
دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد
پس آرام شدم
دانستم که خدا مرا میبیند
پس حیا کردم
دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد
پس تلاش کردم
پس مهیا شدم
دانستم که پایان کارم مرگ است
اعتقاد
هزار سال اگر روی خود را به طرف مشرق ومغرب یا شمال
وجنوب کرده و یک سلسله کلمات متحد الشکل و یکنواخت را
به صورت دعا تکرار نماییم ، یک قدم در طریق شناسایی خدا
جلو نخواهیم رفت ، ولی اگر یک ساعت در لابراتوار روی فلان
ماده و فلان جانور و یا میکروب خم شده و مطالعه کنیم یک قدم در
شناسایی خدا جلو خواهد برد .
مترلینگ
نهج البلاغه
- تعداد خطبه ها > 241 تا
- تعداد نامه ها > 79 تا
- تعداد حکمت ها > 480 تا
- بلندترین خطبه > 192 معروف به قاصعه
- کوتاهترین خطبه > 59 یک خط و یک کلمه است
- تعداد حکمت های شگفت انگیز > 9 تا
- اولین خطبه > 235 در زمان غسل دادن پیامبر بوده است
- آخرین خطبه > 149 شب شهادت امام علی ( ع ) بود ه است
- نامه ای که با بسم الله ارحمن الرحیم شروع شده است > نامه 53 حضرت علی ( ع ) به مالک اشتر می نویسند
- خطبه بدون نقطه ( دو صفه است ) و بدون الف و لام ( چهار صفحه است ) در بعضی نهج البلاغه ها وجود دارد
- نهج البلاغه در طی چهار سال و نه ماه و در زمان حکومت طول کشید
- در زمان خانه نشینی 2 درصد (14 خطبه ) و 98 درصد در زمان حکومت گفته اند
- یاران حضرت علی ( ع ) > میثم تمار ، مالک اشتر ، عمربن ابی سلمه ، کمیل بن زیاد ، محمد بن ابی بکر ، ابو ایوب انصاری و ...
- مخالفان حظرت علی ( ع ) > اشعث بن قیس ، زبیر ، طلحه ، عایشه ، ابوموسی اشعری ، معاویه ، عمروعاص و ...
مشاهیر جهان قبلاً چه شغلی داشتند؟
● نام شخصیت/ شغل قبلی/ آخرین شغل
▪ آلبرت انیشتن/ منشی اداره ثبت/ فیزیکدان
▪ امیرکبیر/ پسر آشپز/ صدراعظم ناصرالدین شاه
▪ شون کانری/ بنا و راننده کامیون/ هنرپیشه مشهور سینما
▪ کریم خان زند/ تیرانداز سپاه نادرشاه/ مؤسس سلسله زندیه
▪ نادرشاه افشار/ پوستین دوز/ مؤسس سلسله افشاریه
▪ میراسماعیل سامانی/ ساربان/ سرسلسله امرای سامانی
▪ آلبتکین/ غلام زرخرید/ سرسلسله غزنویان
▪ فرخی سیستانی/ کارگر کشاورز!! / شاعر مشهور ایران
▪ گاندی/ وکیل دادگستری/ رهبر فقید هند
▪ آبراهام لینکلن/ هیزم شکن/ رئیس جمهور آمریکا
▪ نهرو/ وکیل دادگستری/ نخست وزیر هند
▪ رونالد ریگان/ هنرپیشه سینما/ رئیس جمهور آمریکا
▪ جیمی کارتر/ بادام کار/ رئیس جمهور آمریکا
▪ ناپلئون بناپارت/ افسر توپخانه/ امپراتور فرانسه
چارلز دیکنز/ منشی/ نویسنده انگلیسی
▪ جک لندن/ کارگر کشتی/ نویسنده آمریکائی
▪ ساموئل مورس/ نقاش/ مخترع ایتالیائی
▪ آلبر کامو/ معلم/ نویسنده مشهور فرانسوی
▪ اوهنری/ گاوچران/ نویسنده
▪ آناتول فرانس/ کتاب فروش/ نویسنده بزرگ فرانسوی
▪ هربرت جرج رند/ شاگرد بزاز/ نویسنده انگلیس
▪ فیدل کاسترو/ دانشجوی حقوق/ رئیس جمهور کوبا
▪ کاردینال ریشیلو/ کشیش/ صدراعظم فرانسه
▪ ژان دارک/ چوپان/ قهرمان فرانسوی
▪ ادیسون/ تلگرافچی/ مخترع برق
▪ آلفرد نوبل/ کارگر کارخانه/ بنیانگذار جایزه نوبل
▪ هنری فورد/ ساعت ساز/ کارخانه دار آمریکائی
▪ والت دیسنی/ پادوی مغازه/ مخترع سینمای انیمیشن
تقدیم به همه دلهای بیدار...
(( شیطان و شیطنت ))
دیروز شیطان را دیدم.
در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت.
مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ...
هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را
میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی
آزادگیشان را.
شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد.
حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند.
موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا میکنم. نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد.
میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میکنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند.
از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعتها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبهای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود.
دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم.
توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب.
دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتهام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.
به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشکهایم که تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود .
دکتر علی شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است:
دسته اول ؛
آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
.دسته دوم؛
آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
.دسته سوم ؛
آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند.
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم ؛
آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
پایگاه اطلاع رسانی کانون اجتماعی فرهنگی نواندیشان
شماره تماس ۰۹۳۶۱۵۰۰۹۶۶

